خرید بک لینک
 اين شعر سروده خودم بود بر روي ...............زآن هنگام که ماه رخت ديدم و ديوانه شدمسوي الله جميل رفتم و خادم شاهانه شدم....................................................گويا امشب بر سر شهر من باراني باريده است و مرا نويد از گذشته هاي باراني همراه با بوي خوش بارش بر روي خاک که هميشه مستم ميکند. من زاييده احساسم اما خدايا از تو شکوه  دارم چرا که من مسيرم اين نبود. اما شکرت ميکنم هر دم و هرلحظه زيرا هميشه سرپناهم تو بودي و لاغير.اما آرزو بر ما عيب نيست . هميشه آرزومنديم که نبايد اينگونه ميشد . چ

برچسب: نویسنده: نوید خوشنام تاريخ: جمعه 24 مهر 1405 ساعت: 10:50

بنام خدا

سلام بر روح بزرگ پدر عزیزم

به ياد پدر عزيزم

پدر جان هنوز هم احساس تنهایی میکنم حتی بعد از گذشت 7 سال

احساس میکنم تکیه گاهم بودی حتی یک نفس خالی دم احتضارت مرا کافی بود تا زمین به زمان بدوزم و آنی شوم که تومیخواهی 

پدرجان هر از ازچندگاهی بخوابم بیا — این بنده سراپاتقصیر به هر حال پدری چون تو مهربات داشت — پس بیا ودست نوازشت بر سر ما کش که بی تو خانه این خانه ماتمکده وما ماتمیانیم 

برچسب: نویسنده: نوید خوشنام تاريخ: جمعه 24 مهر 1405 ساعت: 10:50

صفحه بندی